محمد غازي ملطيوي

6

روضة العقول ( فارسى )

و بساط بهتان و افتتان گستريدند ، و اعانت ظالم و اهانت مظلوم جايز داشتند و خلق اقطار و سكّان امصار از است [ قصا ] و استغواى ايشان مضطرّ و مضطرب شدند و از آن ضيم از مسكن مألوف و منشأ معروف خود جلا اختيار كردند و ممات را بر حيات ترجيح نهادند ، و ما رحلوا من أرضهم لملالة * و لكن حذارا من ضرار الأعاديا پس چون تحيّر خلق بغايت رسيد و تسدّر به كمال پيوست ، و افاضل و اراذل در تنگناى بوايق مبهوت و ملهوف گشتند ، و صراخ و استصراخ متظلّمان از حد گذشت ؛ فضل ايزد تعالى [ b 5 ، P ] مجير و مغيث ايشان شد و عنايت حضرت جبروت حادى مرفق و هادى مشفق ايشان گشت ، و از مكمن لطف خود آل سلجوق را بر آن ظلمهء بىدين و فجرهء سست يقين تسلّط داد ، كه الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظّلم . اقطار زمين و ارجاى عالم را از وسخ جور و درن ضور ايشان پاك گردانيد و بركات يمن آيت رايت ايشان به خاصّ و عام رسانيد ، و ممالك عالم را در تصرّف بندگان ايشان نهاد ، و خواطر عوام و خواصّ را از ولا و هواى ايشان مشحون گردانيد ، و محاريب اسلام از دعاى ايشان مزيّن گشت ، و منابر و مساجد از ثناى ايشان متحلّى شد . سواطع مكرمت ايشان غياهب فقر را محو كرد و روادع مقدرت مشامهاى همه معطّر گردانيد ، و مملكت را بسطت زيادت شد و دولت را فسحت بغايت رسيد ، و قدرت ايشان از احسان رسوخ يافت كه سيّد عليه السّلام مىفرمايد : دولة الحقّ متمكّنة و دولة الباطل ممكنة . ممالك عالم را به بندگان [ a 6 ، P ] خود سپردند و مسالك مهالك را از شمول عدل و وفور انصاف خود روضهء اريض گردانيدند ، و مدّت سد و اند سال دولت در آن خاندان مبارك صورت ثابت شد ، و امداد علا متوالى و انوار سنا متلألى ، و خلايق عالم از نجاز نعمت مست بطر ، بندگان ايشان كه اساطين سلطنت و اركان مملكت بودند و در اطراف بر طرف طراف پادشاهى راسخ و در اقطار اغمار در